مناجات روز جمعه ای با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
در آرزوی وصل، خزان شد بهـار ما ای وای مــا و ایـن دل امــیــدوار مـا! یاران امید یاری از او میبرند و نیست حـرفی دگـر ز یـار، دگـر در دیـار مـا دوران غیبت است بسی سختتر بر او هر چـند سـخـت میگـذرد روزگـار ما او وعده داده است که در جمعه میرسد این جـمعه هم گذشت و نیامد قـرارِ ما ما از گـنه به کار ظهـورش گره زدیم بـا آنکه او گـشـود گـرههـا ز کـار مـا گـاهی اگر دعـای فـرج کـارگـر فـتـاد شـد مـانـع فــرج، گـنـه بـیشـمــار مـا بس شب گذشت و صبح برآمد ولی خدا! کی میرسد به روز، شب انتـظار ما؟ بر روی آن نوشته که «یابن الحسن بیا» هر لالـهای که میدمـد از لالـهزار ما دارد نوای نغـمۀ «عجّل علی ظهور» آهـی کـه خیـزد از جـگـر داغـدار مـا بـاشـد اثـر کـنـد بـه دل مِـهـرپـرورش اشکی که میچکد ز غمش بر عذار ما |